مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
نگاه غرق غمت روضههای دلگیریست غروب کودکیات، غصۀ سر پیریست کـتـیـبـۀ دل مـا، داغـدار مـاتـم تـوست نوشتهاش، غم ذی الحجه تا مُحرّم توست مـدیـنـهای و بـه کـربـبـلا گـریـز زدی سری به خاطـرۀ نـیـزههای تـیز زدی اگرچه دور تو هم عـدهای بـلاخـیـزنـد کـنــار بـسـتـر تـو آب را نـمـیریـزند کمی شلوغ شد و شور و شین را کشتند غروب بود که دیدی حسین را کـشتند سـری که نـا بـلـدانـه بـریـده شد دیـدی تو غارت بدنش را به چشم خود دیدی صدا زدی که چه آوردهاند بر سر زینب «سری به نیزه بلند است در برابر زینب» میان تب، پدرت را غریب سـوزانـدند دل سه سـالـهتان را عجـیب سوزاندند صدای هـلهـلۀ دشمنان تو را هم کُشت تو کعب نیزه؛ لگد؛ مُشت خوردهای از پُشت ز دست بـسـتـۀ تو در طـناب، بیتـابم هـنـوز از غــم و آه ربــاب، بـیتــابـم مـیـان مــردم شـام ازدحـام، مـیدیـدی میان کاخ، سر و تشت و جام میدیدی |